درکتاب اسرار السلاطین ،امده است زمانی که نادر شاه هندوستان را فتح می کند وزیر نادرشاه فردی به نام آقا میرزا مهدی نعلبند، به نادرشاه می گوید : نادرشاه من نذر کردم زمانی که هندوستان را فتح کنیم به پابوسی علی ابن ابی طالب مشرف بشیم . نادرشاه در جواب می گوید : این علی در کجا ساکن است . آقا میرزا مهدی ؟ میفرماید : قبر شریفش در نجف والاشرف است . نادرشاه میگوید : میرزا مهدی ؟ تو که با زنده ها بودی چرا دم از مرده ها میزنی چرا به دنبال مرده ها میگردی؟
آقا میرزا مهدی در پاسخ می گوید : نادرشاه ، علی ابن ابی طالب کارهایی را انجام میدهد که آدم زنده از عهده انجام دادن آن کارها خارج است نادرشاه میگوید : عجب ، مگر علی چه میکند ؟ میرزا مهدی در پاسخ میگوید : در حرم این آقا حیوان حرام گوشت وارد نمیشود نادرشاه می گوید : میرزا مهدی اگه بریم اونجا و تو دروغ گفته باشی من گرن تو را خواهم زد و میرزا مهدی قبول می کند و راهی نجف الاشرف میشوند .
چون به محدوده حرم مطهر امیر المؤ منین على علیه السلام رسید، شرابى را كه از قبل در ظرفى مخصوص گذارده و در آن را مهر كرده بود تا كسى نتواند در آن تصرف كند، طلب كرد. زمانى كه آن را آوردند دید بوى تندى همچون بوى سركه از آن متصاعد مى شود و چون آن را چشید دید سركه است
زمانی که به بارگاه علی ابن ابی طالب میرسند نادرشاه همه را جمع می کند به همه میگوید : مردم وزیر من به من گفته که هیچ حیوان حرام گوشتی وارد حرم امیرالمومنین نمی شود و اگر دروغ گفته باشد من گردن او را خواهم زد مردم میروند و سگی می آورند .
هر چه مردم تلاش میکند این سگ وارد حرم امیرالمومنین بشوند ، نمیشود . میرزا مهدی دارد میبیند نادرشاه داره گریه میکنه . می گوید: نادرشاه ؟ چی شده ؟ چرا گریه میکنی ؟ نادرشاه می گوید : حیوان با حیوان بودنش علی را میشناسد ، اما منی که ادعای آدم بودن میکنم علی را نمیشناسم ؟ آقا میرزا مهدی؛ تاج منو بردارید و به روی بارگاه مقدس علی ابن ابی طالب بگذارید اینجا علی شاه است و اون زنجیر را بازکنید و بیارید به گردن منه نادرشاه بیندازید و مثل حیوان من را به سمت بارگاه ببرید.
حالا کسی جرات نمی کند، همه دارند نگاه می کنند، ناگهان آقا میرزا مهدی بلند میشود زنجیر را از گردن سگ باز می کند و می گوید : به عشق مولایم علی ابن ابی طالب .وزنجیررا به گردن نادر شاه می بندد و مثل حیوان نادرشاه را به سمت قبر شریف امیرالمومنین می برد وقتی به بارگاه امیرالمومنین می رسند نادرشاه صورت را بر قبر شریف علی ابن ابی طالب میگذارد و گریه کنان می گوید : آقا جان !
عمریست که من طالب در صدفم
افسوس صد افسوس نیامد به کفم
گویند که به نجف نمی آید سگ
پس من سگ کیستم که اندر نجفم .
به نادرشاه گفتند علی را چگونه یافتی ؟ نارشاه گفت : بی علی اسلام تمثالی بود
در مثل چون طبل تو خالی بود
بی علی اصل عبادت باطل است
بی علی هر کس بمیرد جاهل است
گر بگوبند حب او تکوینی است
دین منهای علی بی دینی است.
برچسبها: نادر شاه , میزا مهدی نعلبند , اشعار نادر شاه
درحسرت مادر
شعر لری موسی وشبان
درویش ومرید
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام
موضع الاصبعین
ماجرای نادرشاه وحرم امیرمومنان علیه السلام
صافی صفا
دلبر ویار من تویی
ادب در مقابل اهلبیت علیهم السلام وبردن نام مبارک انها
سرم خاک کف پای حسین است
بهار عمر می گردد خزان اهسته اهسته
پرسش خدا ازما
در این دهر کهن هر کس قدم بگذاشت می میرد
غصه آمال
دنیای بوم
رضای یزدان
پیمانه پر
بصیرت
مقام مادر
پنج اوصاف متقین
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی








