لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
داد درویشی از سر تمهید
سرقلیان خویش به مرید
گفت کز دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد
گفت در دوزخ هر چه گردیدم
درکات جحیم را دیدم
آتش و هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت
روحت شاد صغیر اصفهانی
برچسبها: درویش وقلیان , جهنم , صغیر اصفهانی
نویسنده قضوی |
درحسرت مادر
شعر لری موسی وشبان
درویش ومرید
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام
موضع الاصبعین
ماجرای نادرشاه وحرم امیرمومنان علیه السلام
صافی صفا
دلبر ویار من تویی
ادب در مقابل اهلبیت علیهم السلام وبردن نام مبارک انها
سرم خاک کف پای حسین است
بهار عمر می گردد خزان اهسته اهسته
پرسش خدا ازما
در این دهر کهن هر کس قدم بگذاشت می میرد
غصه آمال
دنیای بوم
رضای یزدان
پیمانه پر
بصیرت
مقام مادر
پنج اوصاف متقین
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید








